تحلیل رابطه
داستان من و تو و کروموزم های ناقص ارتباطی= رابطه عاشقانه ولی مونگول...
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠٠ ب.ظ توسط راحله
یکشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٧
تنبلی + نداشتن لپ تاپ + همه چی + مهاجرت
آقایون و خانوم ها!
من بزودی با یه بقل مطلب شروع می کنم به نوشتن، قول می دم...
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٥ ب.ظ توسط راحله
جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦
تنوع
تنوع تنوع تنوع...
این دنیا پر از تنوع است؛بافت؛جنس؛رنگ!
متاسفم که همیشه تنوع را یادآوری برای من...
هرکس به بیچارگی من می افتاد همین چیزارو می گفت.
پ.ن:در حال خوندن یه عالمه کتاب هستم؛کتاب های به درد بخور از اونا که همش به خودت و دلت قول می دی دوباره حتماْ بخونیشون.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱۸ ب.ظ توسط راحله
جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦
یا لپ تاپ یا هیچی...

¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٩ ب.ظ توسط راحله
چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦
بازگشت
سلام
من تازگی ها با یه مشکل خیلی بزرگ دست و پنجه نرم می کنم و اون هم اینه که کامپیوتر ندارم.
در آرزوهام گفته بودم که یه لب تاپ می خوام ولی کسی توجه نکرد؛ یه دوستی هم که تو کانادا بود برام ایمیل زد که برام یه لب تاپ می فرسته ولی اونم مثله اینکه منصرف شد خلاصه چیزی ندارم که به اینترنت متصل بشم.
از خوانندگان محترم هم تشکر فراوان دارم ولی تا من لب تاپ دار نشم از پست خبری نیست البته نمی دونم خوشبختانه یا بدبختانه؟!
مرسی از اینکه تو این مدت به وبلاگ من سر زدید مخصوصاْ خانم قربانی شماره ۱۴!!!
"غافلان همسازند؛ تنها طوفان کودکانه ناهمگون می زاید."
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٧ ب.ظ توسط راحله
شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦
بلنــــــــــــــــــــد
دلم می خواهد با تو بلـــــــــــــند بلــــــــــــــند حرف بزنم!¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٥ ب.ظ توسط راحله
دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦
نارنجی
سیاه سیاه سیاه...
رنگ تباهی؛بی تو بودن؛بی تو گشتن...
و
در این خانه سخت می کوشند؛سخت نفس می کشند؛سخت می آسایند
و
در این خانه اگر من نباشم؛صدای تنفس صورتی مشام را می نوازد؛صدای برخورد تن محسوس است
و
دوباره می آمیزند با هم؛بچه می زایند؛می روند بی خیال و بی قید؛رقصان و پایکوبان
و
دیر زمانی است که من زیر گستره سیاه؛ زیر تلی از خاک انباشته؛مرده ام؛تا شما بیایید...
قبل از پاییز نارنجی شدم؛زرد؛درد؛مرگ...
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۳٥ ق.ظ توسط راحله
جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦
زمان تلف شده
بارش توقع بالاست؛ هنرمند کسی است که سدی سازد بروی هرچه که نفس خواهد...
زیاده نمی خواهم از عشق ورزی؛ فقط همانی که مقدر است داشته باشم کافیست.
سیاست رنگ باخته جوانی و زن بودن را دارا هستم؛ آیا در دوردست ها کسی شنواست؟
زحمت نکش خودش می آید چطور؟چگونه؟مربوط نیست...عشق را می گویم.
رنگ خاکستری را برای نقاشی هایم منتخبم!
ملموس است که در ترحم غوطه ورم با چه بتازم بر این احساس بی وجدان؟
غیرت این سپاس عذابم می دهد ابری نارنجی مرا بارش خواهد کرد.
فرق است بین اینکه بدانی و ندانی؛ اگر کسی گفت لبخند زنان از کنارش رد شو!
خرده های شخصیت های متوهم را در سطل خاکروبه به تماشا ایستاده ام .
قرارداد کل اجتماع با تو چیست؟ مصرف سپس دور ریز پیری از راه رسیده.
زیبائی را؛ طراوت را با چه کسی قسمت خواهم کرد؟فلانی نظری داری؟!
فلانی نظری داری؟!...
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٧ ق.ظ توسط راحله
پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦
خطا کار
لذت می برم از بی قانونی هایت؛ آجر روی آجر بند نیست!¤ نوشته شده در ساعت ٢:٢٧ ق.ظ توسط راحله
شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٦
پيام
می خواستم امشب یک پست بذارم ولی چون تازگیها دچار خود سانسوری عجیبی شدم از گذاشتنش منصرف شدم.
دعوای پرشین بلاگ و انواع هکرهای عربی هم به جائی نرسیده و من مجبورم از همین جا از همه معذرت بخوام به خاطر اینکه زودتر از اینها باید به فکرم می رسید که وبلاگم رو به یک جای آبرومند منتفل کنم البته ناگفته نمونه که بیشترش بخاطر مسائل مالی بوده و هیچ شیر پاک خورده ای حاضر نیست قبل از گرفتن پیش پرداخت برای آدم کاری بکنه و به قول خودمون یه حالی به آدم بده!
خلاصه مطلب اینکه فعلاْ با همین منوال می سازیم تا ببینیم چی پیش مییاد.
پ.ن:در ضمن از اینکه برای دیدن وبلاگ من مجبورید آدرس وبلاگ رو تغییر بدید عذر
می خوام و امیدوارم که بزودی زود همه چی رو به راه بشه...
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳٠ ب.ظ توسط راحله
